خبرگزاری مهر-گروه دین، حوزه و اندیشه: قرآن، کتاب زندگی است که همنشینی با آن، رنگ خدایی بر همۀ لحظات و روابط انسان میزند: صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً؛ و این رنگ الهی، آسانشدن همۀ امور زندگی و رفع موانع را به دنبال میآورد.در مقابل، کسی که به دستورهای قرآن و همنشینی با آن پشت کند، زندگیاش را سراسر، مشکلات و سختیها فرامیگیرد.
قرآن، کتاب زندهای است که همنشینی با آن حیاتبخش است و ما را به مرتبۀ حیات دعوت میکند: دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ. قرآن جاذبهای دارد که همچون یک کانون مغناطیسی عظیم، مخاطبانش را بهسوی خود میکِشد. فقط باید خود را در معرض این جاذبه و باران حیاتبخش قرار دهیم. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) میفرماید:إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ؛ بهدرستی که قرآن ظاهری زیبا و شگفتانگیز دارد و باطنی عمیق و بیپایان، و غواصی در آن، برای هر کس تازههای لحظهبهلحظه دارد. امام صادق(علیهالسلام) میفرماید: «هُوَ فِی کُلِّ زَمَانٍ جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ».
قرآن، سفرۀ گستردۀ ضیافت الهی است که برای هر کس با هر سلیقه و نیازی، غذای آماده دارد، تا هر کس هر کمالی را که میخواهد، بیش از طلب خود از آن بهره ببرد. همه مهمان این سفرهایم. رسول اکرم(صلیالله علیه و آله) میفرماید: «الْقُرْآنُ مَأْدُبَةُ اللَّهِ فَتَعَلَّمُوا مَأْدُبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ». پس باید بر اشتهایمان بیفزاییم تا بیشتر بهرهمند شویم. کسی که متخلّق به قرآن شود، به اخلاق ربوبی و صفات ملکوتی متصف میگردد؛ همانگونه که در وصف رسول اعظم(صلیالله علیه و آله) وارد شده است: «کَانَ خُلُقُهُ الْقُرْآنَ». کسی که کنار این سفره مینشیند، درمییابد که صاحب سفره، کریمانه و سخاوتمندانه حضور دارد. آیتالله بهجت(رحمتالله علیه)میفرمایند: «خُذْ مَا شِئْتَ مِنَ الْقُرْآنِ لِمَا شِئْتَ»؛ دوای هر دردی و پاسخ هر مشکلی در قرآن هست. پس این سفرۀ الهی را با مجالس خانگی قرائت قرآن و دستکم در بین اهل خانه، هر شب گسترده کنیم تا دلها و خانههایمان سرشار از نور آن گردد.
آیه روز اول
یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ؛مائده، آیۀ ۵۴
همواره در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنشِ هیچ سرزنشکنندهای هراسی ندارند.
چهطور از هیاهو و سرزنش دیگران نترسیم؟
مجاهدت بیوقفه و نهراسیدن از جوسازیها و فشارهای روانی. این آیه، شاخص کلیدی یک ملت مستقل و انقلابی را بیان میکند: نترسیدن از سرزنشها و فشارهای روانی دشمن. این «ملامتها» در دنیای امروز، همان جنگ رسانهای و فشارهای سیاسی است که با هدف تضعیف اراده مقاومت و القای حس تسلیم طراحی میشود. یک مجاهد واقعی و یک عنصر انقلابی، علاوه بر حضور در صحنه، باید به چنان سطحی از تقوا، شجاعت، ایمان و بصیرت رسیده باشد که هیاهوی تبلیغاتی، تهدیدها و ملامتهای مخالفان و حتی تحلیلهای مادی بیپایه با ادبیاتهای علمی و کارشناسی برای نشان دادن اشتباه بودن مسیر حق، هیچ تأثیری بر اراده و محاسبات او نداشته باشد. دستاورد بزرگ «لَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ»، حفظ استقلال در تصمیمگیریها و پیمودن قاطعانه مسیر حق است.
شعر
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور (حافظ)
زیر شمشیر غمش رقصکنان باید رفت / کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد (حافظ)
سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات / غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را (سعدی)
مشتاق گل از سرزنش خار نترسد / جویان رخ یار ز اغیار نترسد (عمادالدین نسیمی)
گر تیغ بارد در کوی آن ماه / گردن نهادیم الحکم لله (حافظ)
مبارزه همیشه دو جبهه دارد
قرار است نگاههایشان سنگین باشد؛ مثل همۀ وقتهایی که وسط شلوغیهای مهمانی، دنبال اتاق خلوتی برای نماز اول وقت میگردی. قرار است پشتسَرت چشم و ابرو بیایند؛ مثل همۀ وقتهایی که موقع حرفزدن با دخترخالهها و دخترعموها، نگاهت را از روی گُل قالی برنمیداری. قرار است یکییکی صفحهات را آنفالو کنند؛ مثل همۀ وقتهایی که دلت طاقت نمیآورَد و چیزی از خستگی و گرسنگی بچههای فلسطین استوری میکنی. میدانهای کوچک و بزرگ فرقی ندارند. قرار است همیشه در دو جبهه بجنگی: جبهۀ بیرون و جبهۀ درون. برای هرکدام که از قبل آماده نباشی، قافیۀ جهاد را از پیش باختهای!
این یک قانون نانوشته است: همین که تصمیم میگیری در مسیر درست قدم برداری، سروکلۀ سرزنشها پیدا میشود! تصمیم میگیری در کارت صادق باشی، برچسب «بیعرضه» میخوری. میخواهی از یک باور دفاع کنی، فوراً متهم به «تندروی» میشوی و ترس از سرزنش و طردشدن، یکی از قویترین ترمزها برای حرکتهای بزرگ است.
قرآن وقتی میخواهد ویژگیهای یاران تراز اول خود را توصیف کند، پس از صفاتی چون تواضع در برابر مؤمنان و سرسختی در برابر کافران، به یک «قدرت روحی» اشاره میکند که آنها را تسلیمناپذیر میسازد: <…یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ> (مائده/۵۴) …آنها همواره در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنشِ هیچ سرزنشکنندهای هراسی ندارند.
«ملامت» در دنیای امروز چیست؟
این «لَوْمَةَ لَائِمٍ» یا سرزنش، شکلهای مختلفی به خود گرفته است؛ از متلکهای اطرافیان گرفته تا جنگ روانی تمامعیار در رسانهها. وقتی تحلیلهای کارشناسان در شبکههای ماهوارهای و طوفانهای توییتری، همگی یکصدا تلاش میکنند تا یک ملت را از مسیری که انتخاب کرده پشیمان کنند و با برچسبهایی چون «تندرو» و «عقبمانده»، قطبنمای درونیاش را دچار تردید کنند، این دقیقاً مصداق امروزی همان <لَومَةَ لائِم> است. «یکی از نمونههای جنگ روانی دشمن، همین <لَومَةَ لائِم> است… از <لَومَةَ لائِم> نباید ترسید.»[۱] این همان وضعیتی است که امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در نهجالبلاغه دربارهاش هشدار میدهند: «لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَی لِقِلَّةِ أَهْلِهِ»؛ «در راه هدایت، از کمبودنِ همراهان، وحشت نکنید.»
خیلی خوب، اما چطور میتوان به این صلابت رسید که مثل شهید بهشتیها هیاهوی سرزنشها ما را متوقف نکند؟ شاهکلید این قدرت روحی، در خودِ آیه نهفته است. خداوند قبل از آنکه بگوید این افراد از سرزنشها نمیترسند، یک ویژگی کلیدیشان را معرفی میکند: <یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ>؛ یعنی «خدا آنها را دوست دارد و آنها [نیز] خدا را دوست دارند». کسی که در یک رابطۀ عاشقانه با خدا قرار میگیرد و محبت او محور زندگیاش میشود، تمام قطبنمای وجودش به سمت رضایت او تنظیم میگردد. چنین فردی به دنبال تعریف و تأیید خداست، نه تشویق و تأیید دیگران! برایش حرف خدا مهم است، نه حرف مردم. ترس از قضاوت دیگران، از جایی میآید که نظر آنها برایمان خیلی مهم باشد؛ اما وقتی «محبوب» ما خدا شد، نظر بقیه در حاشیه قرار میگیرد. چنین فردی نترس و شجاع میشود. همانطور که حافظ گفت:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
عمل و زندگی با آیه
_ در محل کار یا دانشگاه میخواهی نماز اول وقت بخوانی، ولی از نگاه دیگران خجالت میکشی؟ این آیه را زمزمه کن و با قدرت به سمت قبله بایست. این یک تمرین روزانه برای «نترسیدن از سرزنش» است.
_ بهخاطر حجابت، دوستانت به تو کنایه میزنند و میگویند «اُمّل»؟ تبریک میگویم! تو مصداق این آیه شدهای. ثابتقدم باش و از این سرزنشها نترس.
_ در گروه دوستان، همه جوک قومیتی میگویند و تو تذکر میدهی؟ حتی اگر به تو برچسب «بچهمثبت» یا «اجتماعی نیستی» بزنند، تو برندۀ این میدان جهادی هستی.
_ میخواهی جلوی یک سنت غلط مثل جهیزیۀ سنگین یا مراسم پُرخرج بایستی، ولی کل فامیل به تو میگویند «آبروریزی میکنی»، شجاعانه بایست و این زنجیر غلط را پاره کن.
_ وقتی رسانههای دشمن، کشورت را تحقیر میکنند و عدهای در داخل، همان حرفها را تکرار میکنند تا تو را ناامید کنند، با افتخار از دستاوردهای کشورت دفاع کن و نترس که به تو برچسب «ساندیسخور» بزنند.
_ پدر یا مادر هستی و بهخاطر تربیت متفاوت فرزندت (مثلاً دورکردن او از فضای مجازی ناسالم) سرزنش میشوی؟ به راه درستی که انتخاب کردهای ایمان داشته باش. این جهاد تو برای ساختن یک نسل پاک است.
_ در یک جلسۀ کاری، همه با یک تصمیم نادرست موافقاند و تو میدانی که مخالفتت به قیمت ازدستدادن محبوبیتت تمام میشود؟ سکوت تو یعنی ترس از سرزنش. حرف حقت را بزن؛ این جهاد یک مدیر مؤمن است.
در روزهایی که عدهای جاهلانه یا مغرضانه حاج قاسم سلیمانی و یارانش را سرزنش میکردند که چرا در سوریه و لبنان میجنگند، او به راهی که به آن ایمان داشت، محکم ادامه داد. او میدانست که برای دور کردن آتش جنگ از مرزهای کشور و حفظ امنیت ملتش، باید در همانجا با دشمن بجنگد. هیاهوی رسانهها، کنایههای سیاسیون و ملامتهای داخلی، هیچکدام نتوانست اراده او را سست کند. او و یارانش مصداق بارز این آیه بودند؛ مجاهدانی که وقتی حقانیت مسیری را با بصیرت درک میکردند، از سرزنش هیچکس نمیترسیدند. آنها نه تنها از ملامتها نهراسیدند، بلکه برای باوری که داشتند، از جانشان گذشتند. در مقابل، همان کسانی که آن روزها منتقد بودند، با سیاستهای غلط خود، کشور را درگیر انواع مشکلات کردند. تاریخ نشان داد که ترس از «حرف مردم»، گاهی میتواند به بهای از دست رفتن «امنیت یک ملت» تمام شود.
جرعهای برای فکر چقدر به خاطر سرزنش دیگران، کارهای درست رو انجام ندادی؟
[۱]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار ائمۀ جمعۀ سراسر کشور»، ۲۶/۱۰/۱۴۰۲.


